
حاق - معنی در دیکشنری آبادیس
«حاقَ بِهِمْ» به معنای «وارد شد بر آنها» می باشد. اما بعضی مانند: «قرطبی» در ذیل آیه مورد بحث، و «فرید وجدی» در تفسیرش، به معنای احاطه کردن گرفته اند، و می توان معنای جامعی برای آن ذکر کرد، که ...
معنی حاق | لغتنامه دهخدا | واژه یاب
حاق لغتنامه دهخدا حاق . [ حاق ق ] (ع ص ، اِ) نعت فاعلی از حق . نفس الامر. حقیقت امرو مغز آن . اصل شی ٔ: حاق واقع، حاق ّ مسئله ، حاق مطلب این است . || وسط چیزی . (منتهی الارب ). میان چیزی .
حاق (لغاتقرآن) - ویکی فقه
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان میفرماید: حیق به معنای حلول و رسیدن است، در مفردات راغب است که بعضیها گفتهاند: اصل حیق، حق بوده، و با قلب قاف به یاء بدین صورت درآمده است، مانند کلمه زال که ...
معنی الحاق - لغتنامه دهخدا
کلمه "الحاق" در زبان فارسی به معنای افزودن یا ملحق کردن چیزی به چیز دیگر است و در موارد مختلف قابل استفاده است.
معنی حاق در فرهنگ لغات ها (دهخدا،معین و ... ) + سایر منابع اطلاعاتی
(منتهی الارب). میان چیزی. (غیاث اللغات): سقط علی حاق رأسه، آنکه با سر افتد. || جئته فی حاق الشتاء. (منتهی الارب)، در بحبوحه ٔ زمستان پیش او آمدم. || حاق القفاء؛ میان پس گردن.
مجمع اللغة العربية بالقاهرة | معنى حاق
اكتشف معنى كلمة حاق من معاجم مجمع اللغة العربية بالقاهرة، مع الشرح والتوثيق اللغوي الدقيق
معنی الحاق | لغت نامه دهخدا | پارسی ویکی
در کشف انفوزوارها غالباً مشاهده میشود که موقتاً دو حیوان به یکدیگر چسبیده اند و در ضمن تعویضی از مواد هسته ای میان آن دو صورت میگیرد، این عمل را الحاق مینامند ولی غالباً قبل از این عمل یک کاهش ...
معنى كلمة حاق | المعجم العربي الجامع
حَيْقًا وحُيُوقًا وحَيَقانًا بِهِ: أحاط به، فهو حائق.؛- فيه السَّيفُ: أثَّرَ فيه.؛- به الأمرُ: لَزِمه ووَجَبَ عليه.؛- بهم العَذابُ: نزَلَ بهم وأصابهم.
حَاقَّ: تعريف و شرح و معنى فی قاموس النور
بر او در آن كار خصومت ورزيد و ادعا كرد از وى به حق مقدمتر است.
حاق | مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
"اکنان" و "اکنّه" اسم و جمع است که مفرد آن "کنّ" به معناي ساتر و حافظ مي باشد و به غار هم به جهت همين پوشانندگي و حافظ بودن، "کنّ" مي گويند.